السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1048

تعليقات نقض ( فارسى )

اشتقاق گفته : « و من رجال بني مخزوم بن يقظة الوليد بن المغيرة و كان من المستهزئين و فيه نزلت : ذرنى و من خلقت وحيدا ( الى آخر القصّة ) و فيه نزلت : و لا تطع كلّ حلّاف مهين ( ص 98 ) و در ص 151 نيز اين كلام را تكرار كرده است . و مفسّران در تفسير « كما أنزلنا على المقتسمين الّذين جعلوا القرآن عضين » كلماتى دربارهء وليد مذكور آورده‌اند كه صريح در مدّعاست ابو الفتوح ( ره ) در تفسير آيهء اولى گفته : « عكرمه گفت : مقتسمان كافران قريش بودند بر طريق استهزاء قرآن بر خود ببخشيدند سوره سوره يكى ميگفت : اين سوره مراست و ديگرى ميگفت : اين سوره مراست . مقاتل گفت : شانزده مرد بودند كه وليد مغيره ايّام موسم ايشان را فرستاد تا راههاى مكّه بپخشيدند تا چون حاجّ روى بمكّه نهادند ميگفتند : نگر دعوت اين مرد كه برخاسته است قبول نكنيد كه او ساحر است يكى ميگفت : شاعر است يكى ميگفت : كاهن است ، و يكى ميگفت كه : عرّاف است ، وليد المغيره بر در مسجد الحرام نشسته بود چون او را پرسيدندى از رسول گفتى : او چنان است كه : ايشان گفتند » . و در تعليقهء 37 گذشت كه وليد را « ريحان قريش » مىخواندند . تعليقهء 120 صعود على ( ع ) بر دوش نبى ( ص ) ( ص 291 ؛ س 7 ) اينكه مصنّف ( ره ) گفته : « باوّل بر عرش خدايش نام بود ، و بر در كعبه بر دوش محمّد مقام بود » مراد از قسمت دوم عبارت رفتن امير المؤمنين ( ع ) است بر دوش نبى براى شكستن بتهائى كه بر پشت بام كعبه بود . ابو جعفر محمّد بن امير حاجّ حسينى ( ره ) در شرح شافيه گفته ( ص 63 ) : « فضيلة قدم الامام علىّ عليه السلام - في منهاج الكرامة عن علي ( ع ) قال : انطلقت أنا و النبي ( ص ) حتّى أتينا الكعبة فقال لي رسول اللّه ( ص ) : اجلس لي فصعد